مهساجان تسلیت...
مهسای عزیز؛
خبر درگذشت خاله ی ناکامت إنقدر سنگین و جانسوزه که به سختی به باور میشینه...
ایشالا که خدا روح پاکشو با فاطمه زهرا محشور میکنه...
هرچی خاکشه عمر تو باشه عزیزدلم.........
مهسای عزیز؛
خبر درگذشت خاله ی ناکامت إنقدر سنگین و جانسوزه که به سختی به باور میشینه...
ایشالا که خدا روح پاکشو با فاطمه زهرا محشور میکنه...
هرچی خاکشه عمر تو باشه عزیزدلم.........
من به شخصه یکی از فانتزیای اصلیم اینه که واسه یه سرماخوردگی ساده
برم دکتر
یهو بهم بگن یه بیماری لاعلاج داری فقط تا یه سال دیگه زنده می مونی!
منم ۱۱ ماه با این راز تو سینم زندگی میکنم
بعد یه روز که اطرافیان و همکلاسیام خیلی اذیتم میکنن
رازو فاش میکنم و همه با بهت و حیرت نگام میکنن
منم درهمین حین صحنه رو به سمت نور افق ترک میکنم و در نور محو
میشم!
بعد هرچی صدام میکنن و دنبالم میان بهم نمیرسن
و بقیه عمرشونو تو حسرت و غم و احساس عذاب زندگی میکنن!
بی معرفتا.....................................................!!!
اخیرا هم اینجوری کاملش کردم:
بعد که یه سال تموم شد به نحو عجیبی زنده بمونم و
قیافه و هویتمو عوض کنم و برم تو کلاس بشینم
بعنوان یه شاگرد جدید که از خارج اومده!!
بعد عذاب وجدانشونو ببینم حاااال کنم!!!!!
داشتی؟!؟!؟
تخیل در حد جنگ ستارگان........!
منم بگم هر چی شما بگین پدر جان، من رو حرفِ بزرگترا حرف نمیزنم، لطفا حامل باشه چکتون !!!!
البته من که خودم دخترم!

بارالهــــــا
عاشقانه هایم را در پبشگاهت
به خاک می مالم
و چه خوش انصاف تا میکنی
با دستان خالی ام
و گران میخری
وجود بی بهایم را...
مادر یعنی بوسیدن دست هایی که عمری به پای بالین تو چروک شد.
مادر یعنی بهانه درآغوش کشیدن عزیزی که نوازشگر همه سال های دلتنگی تو بود.
ومادر یعنی باز هم بهانه ای برای مادر گفتن...................
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد
میگی: "نه،هیچی ..."